تبلیغات
بحث آزاد - اعتراف
 
بحث آزاد
هر چی دل تنگت میخواهد بگو ...
پنجشنبه 10 مرداد 1392 :: نویسنده : محمد علیزاده

اعترافهای جالب وخنده دار

من اعتراف می کنم دوم دبیرستان که بودم بعد از پیدا کردن کارت واکسیناسیون پسر همسایمون که برای روز قبل بود زنگ زدم خونشون گفتم آقای احسان...؟17 ساله؟نام پدر....؟هستید؟
دیروز واکسن سرخک،سرخجه زدید؟
با تعجب گفت : بله!
آقا منم گفتم : "اشتباه شده واکسنی که دیروز زدید تا 48 ساعت دیگه باعث بروز علائمی می شه که باید تحت مراقبت باشید مثل حمله های قلبی یا تنفسی"!
طرف از ترس از حال رفت و نیم ساعت بعدش با آمبولانس بردنش بیمارستان...
هنوزم عذاب وجدان دارم!!!

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

اون زمونا که از این نوشابه شیشه ای ها بود یه روز خواستم یه شیشه که اضافه اومده بود رو بذارم تو در یخچال دیدم بلنده و جا نمیشه.
درش آوردم یکمش رو خوردم دوباره گذاشتم، در کمال تعجب دیدم نه، بازم جا نمیشه!:|

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

اعتراف میکنم موقعی که بچه بودم ، کارتون فوتبالیستها رو نشون میداد،منم که بدون استثنا عاشق تک تک پسرای تو کارتون بودم ، میرفتم لباسمو عوض میکردم ،یه لباس خوشگل و شیک میپوشیدم، که وقتی تو دوربین نگاه میکنن،منو ببینن عاشقم بشن!

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

اعتراف می کنم دفعه اول که یه بز رو از نزدیک دیدم ، از ترس بهش سلام کردم و بعد فرار کردم!!!

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

اعتراف می کنم یه بار اتو کشیدن موهام یک ساعت طول کشید ، چون موهام بلند بودش ، بعد از کلی کیف کردن و احساس رضایت، نگاه کردم دیدم اتوی مو اصلاً توی برق نیست :(

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

اعتراف می کنم معلم دوم دبستانمون می گفت: املاها رو خودتون بنویسید چون من با دوربین مخفی می بینم کی به حرفام گوش می ده...
از اون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام که امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کدوم وسیله ها دست زد؟ بیشتر هم به دریچه کولر شک داشتم!

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

اعتراف می کنم موقعی که بچه بودم می خواستم برم دستشویی تلویزیون رو خاموش میکردم تا کارتون تموم نشه و بعدش که میومدم گریه میکردم به مامانم میگفتم کاره تو بود روشن کردی کارتون تموم شد!

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

یه بار از محل کارم اومدم بیرون داشتم با رفیقم اس ام اس بازی می کردم ، این رفیقم تکه کلامش کچل بود برام یه شماره فرستاد اومدم جوابشو بدم براش زدم کچل این شماره است تو داری ؟ ولی اشتباهی برای مدیرعامل یکی از شرکت ها که باهاشون کار میکنم فرستادم که اتفاقا کچلم بود!!!

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باقچه و سیگار خاموش موند تو دستم

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

اعتراف می کنم یه با زنگ زدم 700 اپراتور ایرانسل کلی پشت خط منتظر موندم تا بعد یه ربع یه پسره جواب داد منم حواسم دیگه به گوشی نبود هل شدم گفتم: سلام منزل آقای ایرانسل؟

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

اعتراف می کنم یکی از معضلات دوران بچگیم این بود که چرا من نمی تونم مثل شخصیت های کارتونی که اشکاشون به دو طرف پرت می شد گریه کنم!کلی تلاش می کردم مثل اونا باشم موقع گریه کردن مثلا سرمو بالا بگیرم دهنمو باز کنم یا چشامو تنگ کنم که بازم جواب نمی داد

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

وقتی بچه بودم رفتم به اطلاعات مجتمع خریده الکی اسم خودمو گفتم پیج کنه بعد با صدای دلنشینش اسمم تو مجتع پخش شد از خوشحالی قند تو دلم آب شده بود انگار بهم تی تاب داده بودن

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

اعتراف می کنم کوچیک که بودم تو سالن خونمون وقتی کسی نبود عینهو دیوونه ها شروع می کردم به رقصیدن... بعد یهویی یادم میو مد که خدا داره نگاه می کنه! خجالت می کشیدم می رفتم یه گوشه می نشستم!




نوع مطلب : موضوعاتی که بیششترین نظرراداشتن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 14 مرداد 1396 08:58 ق.ظ
I simply could not leave your site prior to suggesting that
I actually loved the usual information an individual supply to
your guests? Is going to be again regularly in order to inspect new posts
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 12:32 ب.ظ
Howdy! Would you mind if I share your blog with my twitter group?
There's a lot of people that I think would really enjoy your content.

Please let me know. Thank you
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 01:28 ب.ظ
What's Going down i'm new to this, I stumbled upon this I have
found It absolutely helpful and it has aided me out loads.
I am hoping to contribute & assist other customers like its helped me.
Great job.
دوشنبه 21 مرداد 1392 11:53 ب.ظ
چرانگیدبگیددیگه تابخندیم
دوشنبه 21 مرداد 1392 11:36 ب.ظ
ارررررررررررررررره
دوشنبه 21 مرداد 1392 12:11 ق.ظ
سلااااااااااااااام

پس مهردادنگیم
شنبه 19 مرداد 1392 11:58 ب.ظ
برادراین سست عنصراروبایدازراه قانون ارشادکرد.کارشماصحیح نمیباشد
شنبه 19 مرداد 1392 10:49 ب.ظ
ارمین تو بگو فقط اون اخراش نگو ک خیلی خیطه دیگه
خب همین سست عنصرا نیاز به ارشاد دارن وگرنه بقیشون نیاز ب ارشاد ندارن که
شنبه 19 مرداد 1392 02:20 ب.ظ
مهردادبگوتاماهم بخندیم
شنبه 19 مرداد 1392 02:18 ب.ظ
قضیه شب پیف پاف چیه؟
داداش حاشیه چیه من بایدشماروامربه معروف کنم ونهی ازمنکر
برادرمن به دخترای سس عنصرچشمک نزنید
شنبه 19 مرداد 1392 11:41 ق.ظ
اقا اونو ول کن تابسون چقد خندیدیم از افطار تا سحر فقط خنده بود
شنبه 19 مرداد 1392 05:24 ق.ظ
ممد جان داداش بحث وبه حاشیه نکشششششش.چیکار به چشمکهای منو مهرداد به دخترا داری؟
اعتراف:اقاجان ماچشمک نمیزنیم امر به معروف ونهی ازمنکر میکنیم.خودتم میدونی.
مهردادخدایی هم به دختره بد خندیدیم هم به ترمک بسیجی
مهرداد شب پیف پاف هم خیلی خندیدیم... اگه خواستی بتعریفی خودت بتعریف(محض یادآوری)
شنبه 19 مرداد 1392 04:13 ق.ظ
نوکرتمماییم دیگه . . .
تازه منو مهردادهمو دیر کشف کردیم!!!!!!!!!!
جمعه 18 مرداد 1392 11:44 ق.ظ
خدایش حال کردم دمتون گرم
جمعه 18 مرداد 1392 11:21 ق.ظ
واااااااااااااای بدخت مرد از تعجب ولی حقش بود
جمعه 18 مرداد 1392 01:12 ق.ظ
آخ آخ یادته ممد طفلکو؟
پنجشنبه 17 مرداد 1392 07:46 ب.ظ
اگه ازاون خنده های که به اون ترمک بسیجی کردید(یادتونه سولتی رومیگم)
که دیگ بنده خداحق داشته
پنجشنبه 17 مرداد 1392 10:09 ق.ظ
ن دیگه چشمک ک نزدیم فقظ این کارکردیم
پنجشنبه 17 مرداد 1392 01:55 ق.ظ
خداشمادوتاروببخشه؟مهردادوآرمین
معلوم نیس چقدبه دختره چشمک زدیدخجالت بکشیدبه قول خ ا ن م ه د ی زاده
پنجشنبه 17 مرداد 1392 12:15 ق.ظ
بچه ها بیاین شما هم اعتراف کنید تا ی مطلب جالب و خنده دار بگم
چهارشنبه 16 مرداد 1392 09:15 ب.ظ
تابسون قبل بیرجند تو مغازه کار میکردم یه دختره بود(از این های کلاسا که 5صبح پامیشه واسه نقاشیو صاف کاری کردن خودش)صبح ها میومد خرید یه صبح که اتفاقا ارمینم بود امد خرید کرد بعدش حساب کرد میخواس بره بجای تشکرو وخداحافظی گفت سلام صبح بخیر منو ارمینم بی ابرو هر هر هر زدیم زیر خنده حالا دختررو میگی مث چراغ راهنما شد زرد شد سرخش زبونشم بند امده بود سرش انداخت پایین رفت
چهارشنبه 16 مرداد 1392 09:09 ب.ظ
خب منم همین فکرو میکردم مث تو جالب اینه منم فک میکردم عروسی عموم عروسی مامان و بابام بوده
چهارشنبه 16 مرداد 1392 07:02 ب.ظ
من ک قول ندادم ابروتونو نبرم گفته باشم
چهارشنبه 16 مرداد 1392 01:10 ب.ظ
مهرداد تو نمیخوای اعتراف كنی؟
چهارشنبه 16 مرداد 1392 12:16 ب.ظ
فدای شمااقاهاشم جان...
حقیقت
چهارشنبه 16 مرداد 1392 10:46 ق.ظ
مهرداد درست گفت!

چاااااكرم داداش آرمین
سه شنبه 15 مرداد 1392 04:21 ب.ظ
هاشم میو میو ابله خیلی خندیدم دمت گرم

نمیدونم من فک کنم حتما نسخ بودی یانشعه یا بازی زیاد کردی خون به مغزت نرسیدی یا حالت مثل همیشه بوده

ولی دمت گرم خخیلی باحال بود عزیزم

میو میو دوستت داریم
شنبه 12 مرداد 1392 01:31 ب.ظ
همطمن فک کردی عروسی عموت عروسی بابا و مامانت بود
شنبه 12 مرداد 1392 12:20 ب.ظ
هیچ كدومش!!!! ( اونموقع فیلم كجا بوده)
نفر بعدی بگه!!
شنبه 12 مرداد 1392 11:33 ق.ظ
احتمالا فیلمشو دیده بودی
یا جوگیر شده بودی
یا خواب دیده بودی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :