تبلیغات
بحث آزاد - گلایه
 
بحث آزاد
هر چی دل تنگت میخواهد بگو ...
چهارشنبه 6 شهریور 1392 :: نویسنده : محمد علیزاده
سلام به همه
آقامن اینه همه مطلب گذاشتم ولی نظرهیچی نمیبینم.

کاری نکنیدکه من ناراحت بشم
دوستان دوست داریدتوی این مطلب درموردبسیج بحث کنیم





نوع مطلب : موضوعاتی که بیششترین نظرراداشتن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 14 اردیبهشت 1397 10:32 ق.ظ
Hey just wanted to give you a quick heads up. The
text in your post seem to be running off the screen in Internet explorer.
I'm not sure if this is a format issue or something to do with
browser compatibility but I figured I'd post to let you know.
The layout look great though! Hope you get the problem resolved soon. Thanks
دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 04:55 ب.ظ
Thanks a lot for sharing this with all folks you actually recognize what you are talking about!

Bookmarked. Please additionally seek advice from my website =).
We will have a link trade agreement among us
دوشنبه 27 شهریور 1396 03:30 ب.ظ
Good post but I was wondering if you could write a litte more on this subject?

I'd be very grateful if you could elaborate a little bit more.

Bless you!
سه شنبه 7 شهریور 1396 11:32 ب.ظ
What's up Dear, are you truly visiting this web site regularly, if so after that you
will without doubt take nice know-how.
جمعه 3 شهریور 1396 04:47 ب.ظ
This is a really good tip especially to those fresh to the blogosphere.
Short but very precise information… Thanks for sharing this one.
A must read article!
شنبه 14 مرداد 1396 07:39 ق.ظ
Thanks for sharing your thoughts about گلایه. Regards
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:52 ق.ظ
I'm now not certain the place you're getting your info,
but good topic. I needs to spend some time finding out
much more or figuring out more. Thank you for magnificent information I was looking for this information for
my mission.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 06:20 ب.ظ
Touche. Sound arguments. Keep up the good effort.
پنجشنبه 14 شهریور 1392 12:07 ق.ظ
سلام
خوب براخودت نتیجه گیری میکنی هاشم
اگه نامه ی زده نشده بخاطرحرفای من بوده که ایشونوراضی کردم که همچین کاری نکنه تونظرات قبلیم گفتم که چی بهش گفتم.بعدیه چیزدیگه میگی سوءاستفاده ازسمت.ازکدوم سمت .سمت فرماندهی بسیج نمادتمام نیروهاش
این سوء استفاده سبب میشه بقیه نیروهاش یادبگیرن وبیان باحسن وخانم مهدی زاده اینجوری برخوردکنند.نمیدونم چطوری به این راحتی ازاین سوءاستفاده وخردکردن دیگران توی اتاق بسیج میگذری.

وقتی بسیج میادامثال من ودیگرانومیفروشه معلومه که عزیزمیشه وحرفش پیش اقای خیراندیش خریدارداره.

من جشن شب یلداروازهمون کانونی میخاستم بگیرم که برنامه اون شام توی محرموگرفتم کانون دانشجویی خودمون
این فعالیتای دانشجویی وربطی به کانون خاصتی نداره

بعدشم دخالت بسیج برای اون شبوآخرنفهمیدیم که چراتهدیدکردن.

من قصددخالت توی نظرات دیگرانونداشتم ولی یکی ازبچه هامیگفت بسیج برای اهل سنت ارزش قائل نیس جواب اینوچی میدی

نظرای حسنوبادقت بخون
بنظرم حسن خیلی وقت گذاشته وبحث بین من وتوروخونده
چهارشنبه 13 شهریور 1392 10:41 ب.ظ
لااقل نگفتی که درباره پرونده و ماجرای من کم کاری بسیج هم بوده و فقط گفتی که کم کاری من بوده.

هیچوقت تا این اندازه از دست کسی ناراحت نشده بودم..

چهارشنبه 13 شهریور 1392 10:37 ب.ظ
توی افراد بسیجی دانشگاه هیچکدومشون معصوم و بی خطا نیستن.همشون مثل من و تو هستن و ممکن اشتباه کنن.پس گناه مردم رو نخر برا خودت

توی این بحث ها که پیش اومده مگه میشه 100درصد اشتباه از ما باشه و خطای بسیجیا صفر درصد باشه.توی همه ماجراها تو حضور علنی داشتی که اینقدر سخت دفاع میکنی و ما رو محکوم میکنی؟؟؟اگر یک درصد هم اشتباه کرده باشی توی قضاوتات میدونی گناهت کبیرست(حق الناسه) و قابل بخشش نیست؟همینطور ما
چهارشنبه 13 شهریور 1392 10:27 ب.ظ
نظر من درباره بازدید خواف :
اولا من و تو اون روز که این اتفاق برای محمد افتاد نبودیم و نمیتونیم نظر قطعی بدیم و نتیجه بگیریم.

دوما درباره این نتیجه گیری تو که میگی مسئله بازدید معلوم شد ربطی به بسیج نداره و اگرم بحثی بوده سو استفاده از سمت بوده نظر من اینه که در بازدید خواف بسیج حق دخالت نداره اگرم اون آقا حرفی هم زده پست کمی نداشته توی بسیج دانشگاه که تو میگی 1نفر بوده و سو استفاده از سمتی هم اگه بوده باشه این سو استفاده از سمت فرماندهیه و کم چیزی نیست و نمیشه راحت ازش گذشت.ما با همین رفتارای افراد بسیجی مشکل داریم نه با نام بسیج.درباره نامه زدن شایدم فکر کرده اگر نامه میزده صفری درخواست بسیج رو رد میکرده و به این خاطر نزده و شایدم توی عصبانیت این حرفو زده و بعا پشیمون شده.پس همه احتمالات رو در نظر بگیر و سر خود نتیجه نگیر
چهارشنبه 13 شهریور 1392 03:23 ب.ظ
به امید خدا این بار میرم و هر اثری که ازم توی بسیج باشه(که فکر نکنم با این وضعیتم چیزی باشه)پاکش میکنم تا دیگه اسمی از من و کم کاری های زیادم نباشه!چون بسیج به انسان های پرکار و پرتلاش نیاز داره و امثال من اضافیند.

من اگه میخواستم به امتیاز های بسیج فکر کنم که توی پایگاه بسیج محله آشنا داشتم و راحت فعال میشدم.بدون هیچ فعالیتی.یا توی دبیرستان راحت فعال میشدم.

هاشم از من به تو نصیحت که ندانسته حرفی نزن.اول حسابی بپرس بعد نتیجه بگیر
چهارشنبه 13 شهریور 1392 03:11 ب.ظ
تو هم که جات خوبه توی بسیج و درد ما رو نمیفهمی.

من با حرف خانوم مهدی زاده موافقم که تو هم از اوناش شدی.از نظر ما رفتی توی لیست سیاه...
چهارشنبه 13 شهریور 1392 03:11 ب.ظ
دوتا فعالیت من توی اولین حلقم:
خلاصه کردن کتاب وقایع بعد از عاشورا هم که برای تابلو اعلانات بسیج بود و قرار بود کل خلاصه رو بزنن توی تابلو ولی فقط یک موضوعش رو بیشتر نزدن به دلیل اینکه رویدادهای مطرح شده توی این کتاب سند درست و حسابی ندارن.خب چرا کتابی که هیچ سندی نداشت رو دادین من خلاصه کنم؟لابد اینم کم کاری از من بود و اشتباه و کم کاری سر حلقه نبود.
به من گفتن که برو بگرد دنبال حدیث هایی با چند موضوع مشخص(قرار بود هر هفته و هر مناسبتی که بود من حدیث مناسبی پیدا کنم و روی تابلو بسیج بزنم.البته با سر حلقه و شهاب هم هماهنگ شده بود و پیشنهادشم از خودم بود) .کار رو شروع کردم.بعد از پیدا کردن حدود20 حدیث درباره نماز یکیش رو شهاب انتخاب کرد و حتی من و شهاب نشستیم و با برنامه فوتوشاپ با لبتاب بسیج درستش کردیم و آماده پرینت شد.بعدش به من گفتن خودمون با پرینتر بسیج چاپش میکنینم و میزنیمش رو تابلو.منم منتظر موندم تا بزننش روی تابلو.چند روز گذشت نزدند.چندبار پیگیر شدم از شهاب گفت یا یادم رفته یاوقت نکردم ولی میزنمش.چند روز دیگه گذشت رفتم از سرحلقه پرسیدم که چرا نزدند و هم موضوع بعدی رو انتخاب کنیم و بگردم دنبال حدیث.جواب سر حلقه این بود که "کسی برگه های روی تابلو رو نمیخونه و به این دلیل این کار رو بیخیال شدیم."
خب حالا چرا اول قبول کردن این کارو بکنیم و به نظر تو این کار ایرادی داشت؟کسی برگه های تابلو بسیجو نمیخونه؟ لابد کم کاری از من بوده.پس دو فعالیت من هم سوخت.باید هم ساعتی رد نشه برام.هاشم تو دلیل ساعت رد نشدن من رو ازم نپرسیدی و خودت قضاوت کردی.اینا رو گفتم تا روشن بشی.بعدشم چرا سرحلقه دیگه سراغ من نیومد؟کم کاری سر حلقه لابد تعریف نشدست توی بسیج
هاشم به خاطر این حرفت هیچ وقت نمیبخشمت .یه بار هم بهت تذکر داده بودم ولی تکرار کردی حرفت رو.

اگه حق با توست... باشه... خدایی هم هست که منو ادب کنه

چهارشنبه 13 شهریور 1392 03:10 ب.ظ
تو هم که جات خوبه توی بسیج و درد ما رو نمیفهمی.

من با حرف خانوم مهدی زاده موافقم که تو هم از اوناش شدی.از نظر ما رفتی توی لیست سیاه...
چهارشنبه 13 شهریور 1392 03:08 ب.ظ
هاشم حرفایی هم از بسیج دانشگاه دارم که اگه بگم نمیتونم جلوی چندتا از دوستام سربلند کنم چون اوناهم اگه بگم اسمشون برده میشه.

میخام بگم که کارای نادرست انجام میشه و تو نمیتونی کتمانشون کنی.ماهم بیکار نیستیم بیام الکی به بسیج گیر بدیم
چهارشنبه 13 شهریور 1392 03:04 ب.ظ
آره مقصر منم که حلقه ها موضوعات مختلفی داره و هر کس به دلخواه عضو حلقه ای میشه که به موضوعش علاقه داره و اگه هم حلقه تشکیل نشه مقصر جز خودش هیچکس نیست
چهارشنبه 13 شهریور 1392 03:01 ب.ظ
عضو سه تا حلقه شدم ولی حلقه ها بیشتر از 1جلسه تشکیل نشدن.مقصر منم؟

لابد کوتاهی از بسیج نبوده و من باید عضو یه حلقه دیگه میشدم!

بسیج هم بنده خداست و مشکلی نیست حلقه هاش تشکیل نشه و حتما حکمتی داشته!
چهارشنبه 13 شهریور 1392 02:56 ب.ظ
یه روز به من میگن ساعت برات رد میشه یه روز میگن نمیشه.تازه با همین وضعیت نامشخصم

چهارشنبه 13 شهریور 1392 02:53 ب.ظ
هستن کسایی که بدون فعالیت زیاد داره براشون ساعت رد میشه و منم میشناسمشون
چهارشنبه 13 شهریور 1392 02:52 ب.ظ
کاش منم یه دوست پایه داشتم توی بسیج مثل بعضیا...در عرض 3سوت کارم حل میشد.مثل اون بنده خدایی که...
چهارشنبه 13 شهریور 1392 02:49 ب.ظ
اون پاس کاری های توی بسیج هم برای مشخص شدن وضعیتم هم کم کاری از منه
چهارشنبه 13 شهریور 1392 02:48 ب.ظ
اگر پروندم هم گمشده باشه هم لابد کم کاری از منه
چهارشنبه 13 شهریور 1392 02:47 ب.ظ
پس حرف رجب زاده که چندبار گفت پروندت رفته ناحیه برای فعالی کم کاری من بوده و اشتباه مسئول نیروی انسانی نیست
چهارشنبه 13 شهریور 1392 02:45 ب.ظ
من فقط از سر حلقه ها باهات حرف زدم.تو هم سریع جمع بندی کردی؟
چهارشنبه 13 شهریور 1392 02:44 ب.ظ
هر وقت از چیزی کامل خبر نداری راجع به اون نتیجه گیری نکن
چهارشنبه 13 شهریور 1392 01:20 ب.ظ
خب اما حرفایی که زدیم:
همه راضی شدید که بازدید خواف هیچ ربطی به بسیج نداشته؟ و اگه حرفی زده شده شاید به عبارتی سوئ استفاده از سمت بوده! ( اونم فقط یه نفر! اگرم میخواسته نامه بزنه به صفری ؛ چرا نزده؟ و اینا همش حرف بوده)


قضیه پرونده حسنم خودش میدونه که بخاطر ساعت رد نکردن بوده و خودش کم کارزی کرده!

بقیشو بعد میگیم!
چهارشنبه 13 شهریور 1392 01:16 ب.ظ
اصلا آیین نامه چی گفته بود؟
ما میگیم لغو جشن و بیرون کردن شما به بسیج ربط نداشته و اگه بیرونتون کردن باید شما دفاع میکردید نه کسای دیگه ای ! حالا من نمی دونم این آیین نامه چه ربطی به حرف من داشت > لطفا واضح تر بگید؟

راستی یعنی چی که من از اون بسیج اصیلاشم ؟ و چرا نباید باشم ؟ اینو هم نگرفتم ؛ اگه بگید ممنون میشیم.
چهارشنبه 13 شهریور 1392 01:12 ب.ظ
محمدجان
ما نگفتیم رفیقتو بفروش ! اصلا رفیقت که ما کاری بهش نداریم ، من گفتم به خیراندیش برو بگو چرا به بسیج دادی به ما ندادی ؟ ( اینجا رفیقی وجود نداره جز بسیج )اصلا اون بیا بهت بگه دوست داشتم اینکارو کردم که اگه بگه واقعا از یه ادب معاونت به دور هست.
البته باز ما نفهمیدیم شما ازطرف کدوم کانون رفتی سراغ برگزاری جشن شب یلدا!
حالا یه چیزی که ما فهمیدیم شب یلدا به روایاتی هم شب شهادت یکی از ائمه بود که یادمه شب پنجشنبه هم بود ما اومدیم بریم آجیلو تنقلات و ... بخریم که وقتی اینو شنیدیم دیگه منصرف شدیم.
پس اصلا بسیج هم که باعث و بانی لغو این جشن شده باشه کار درستی کرده!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :